تبليغاتX
فریاد

عصمت فروش

 

دوش مست و بي‌خبر بگذشتم از ويرانه‌اي

 
در سياهي شب چشم مستم خيره شد بر خانه‌اي


چون نگه كردم درون خانه از اون پنجره


صحنه‌اي ديدم كه قلبم سوخت چون جانانه‌اي


كودكي از سوز سرما مي‌زند دندان به هم


مردكي كور و فلج افتاده‌اي در يك گوشه‌اي


دختري مشغول عيش و نوش با بيگانه‌اي


مادري مات و پريشان مانده چون ديوانه‌اي

 

چون كه فارغ گشت از عيش‌و‌نوش آن مرد پليد


قصد رفتن كرد با حالت جانانه‌اي


دست در جيب كرد و زآن همه پول درشت


داد به دختر زآن همه پول درشت چند دانه‌اي


بر خودم لعنت فرستادم كه هرشب تا سحر

 
مي‌روم مست و شتابان سوي هر ميخانه‌اي


من در اين ميخانه ها، آن دختر زفقر

 
مي‌فروشد عصمتش را بهر نان خانه‌اي

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:13 AM  توسط رهگذر  | 

♫شبی در عالم مستی♫


شبی در حال مستی تکیه بر جای خدا کردم

در آن یک شب خدایی من عجایب کارها کردم

جهان را روی هم کوبیدم از نو ساختم گیتی

ز خاک عالم کهنه جهانی نو بنا کردم

کشیدم بر زمین از عرش، دنیادار سابق را

سخن واضح تر و بهتر بگویم کودتا کردم

خدا را بنده خود کرده خود گشتم خدای او

خدایی با تسلط هم به ارض و هم سما کردم

میان آب شستم سهر به سهر برنامه پیشین

هر آن چیزی که از اول بود نابود و فنا کردم

نمودم هم بهشت و هم جهنم هردو را معدوم

کشیدم پیش نقد و نسیه، بازی را رها کردم

نمازو روزه را تعطیل کردم، کعبه را بستم

وثاق بندگی را از ریاکاری جدا کردم

امام و قطب و پیغمبر نکردم در جهان منصوب

خدایی بر زمین و بر زمان بی کدخدا کردم

نکردم خلق ، ملا و فقید و زاهد و صوفی

نه تعیین بهر مردم مقتدا و پیشوا کردم

شدم خود عهده دار پیشوایی در هم عالم

به تیپا پیشوایان را به دور از پیش پا کردم

بدون اسقف و پاپ و کشیش و مفتی اعظم

خلایق را به امر حق شناسی آشنا کردم

نه آوردم به دنیا روضه خوان و مرشد و رمال

نه کس را مفتخواه و هرزه و لات و گدا کردم

نمودم خلق را آسوده از شر ریاکاران

به قدرت در جهان خلع ید از اهل ریا کردم

ندادم فرصت مردم فریبی بر عباپوشان

نخواهم گفت آن کاری که با اهل ریا کردم

به جای مردم نادان نمودم خلق گاو و خر

میان خلق آنان را پی خدمت رها کردم

مقدر داشتم خالی ز منت، رزق مردم را

نه شرطی در نماز و روزه و ذکر و دعا کردم

نکردم پشت سر هم بندگان لخت و عور ایجاد

به مشتی بندگان آْبرومند اکتفا کردم

هر آنکس را که میدانستم از اول بود فاسد

نکردم خلق و عالم را بری از هر جفا کردم

به جای جنس تازی آفریدم مردم دل پاک

قلوب مردمان را مرکز مهر و وفا کردم

سری داشت کو بر سر فکر استثمار کوبیدم

دگر قانون استثمار را زیر پا کردم

رجال خائن و مزدور را در آتش افکندم

سپس خاکستر اجسادشان را بر هوا کردم

نه جمعی را برون از حد بدادم ثروت و مکنت

نه جمعی را به درد بی نوایی مبتلا کردم

نه یک بی آبرویی را هزار گنج بخشیدم

نه بر یک آبرومندی دوصد ظلم و جفا کردم

نکردم هیچ فردی را قرین محنت و خواری

گرفتاران محنت را رها از تنگنا کردم

به جای آنکه مردم گذارم در غم و ذلت

گره از کارهای مردم غم دیده وا کردم

به جای آنکه بخشم خلق را امراض گوناگون

به الطاف خدایی درد مردم را دوا کردم

جهانی ساختم پر عدل و داد و خالی از تبعیض

تمام بندگان خویش را از خود رضا کردم

نگویندم که تاریکی به کفشت هست از اول

نکردم خلق شیطان را عجب کاری به جا کردم

چو میدانستم از اول که در آخر چه خواهد شد

نشستم فکر کار انتها را ابتدا کردم

نکردم اشتباهی چون خدای فعلی عالم

خلاصه هرچه کردم خدمت و مهر و صفا کردم

زمن سر زد هزاران کار دیگر تا سحر لیکن

چو از خود بی خود بودم ندانسته چه ها کردم

سحر چون گشت از مستی شدم هوشیار

خدایا در پناه می جسارت بر خدا کردم

شدم بار دگر یک بنده درگاه او گفتم

خداوندا نفهمیدم خطا کردم

کارو

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 6:49 PM  توسط رهگذر  | 

     کفر

من جوانی شاعری پوچم.خرم.خوکم.شغالم. روبهی در نقش انسانم.

همان بهتر که خر باشم .صبوری بار بر باشم.

میان مردان آزاده از همه آزاده تر باشم.

خداوندا تو فتانی فتنه انگیزی همان ساطان تبریزی.

اگر در اولین لحظه آفرینش مست نمی کردی چنین بلوایی نمیکردی

 یکی را انسان یکی را مثل من حیوان نمی کردی.

خداوندا تو در قران جاویدت هزاران وعده دادی

   تو گفتی:

نامردان بهشتت را نمی بینن ولی من دیدم

 که نامرد نامردی با خون رگ مردان هزاران کاخ ساخته

خداوندا تو فرمودی:

که اگر حریم شهوت بر انسان حکم فرما شود من او را به خشم خیش به صلیب خواهم کشید

اما من دیدم........

که چشمای شهوت بار فرزندی را که اندام لخت مادر خوش دوزدانه می لغزد

خداوندا اگر مردانگی این است......

به مردانگی مردان نامردت قسم که نامردم اگر دستی به قرآنت آورم یا روزی نمازت را به جا آورم                  ¤  کارو¤   

           ♣♣♣♣♣♣ 

باز باران بی ترانه

باز باران ,با تمام بی کسی های شبانه 

 می خورد بر مرد تنها ,می چکد بر فرش خانه

باز می اید صدای چک چک غم...باز ماتم

 من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده

نمی دانم...نمی فهمم

کجای قطره های بی کسی زیباست؟؟؟؟

 نمی فهمم, چرا مردم نمی فهمند

که ان کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد

کجای ذلتش زیباست؟؟؟

   ♣♣♣♣♣♣ 

↓↓↓↓↓↓↓↓

http://i4.tinypic.com/6gkl2lv.jpg

http://i1.tinypic.com/81plqvc.jpg

http://i17.tinypic.com/6hhn6na.jpg

http://i2.tinypic.com/5y37vb9.jpg

↑↑↑↑↑↑↑↑↑ََ


ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:55 PM  توسط رهگذر  | 

من مست و تو دیوانه

من و مست و تو دیوانه ما را که برد خانه؟

صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه

در شهر یکی کس را هوشیار نمی بینم

هر یک بدتر از دیگر شوریده و دیوانه

هر گوشه یکی مستی، دستی زده بر دستی

وان ساقی سر مستی، با ساغر شاهانه

ای لولی بربط زن، تومست تری یا من؟

ای پیش چو تو مستی، افسون من افسانه

چون کشتی بی لنگر کژ می شد و مژ می شد

وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه

♣♣♣♣♣♣

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:48 AM  توسط رهگذر  | 

بیگانه

غم آمده غم آمده انگشت بر در میزند
هر ضربه انگشت او بر سینه خنجر میزند

ای دل بکش یا کشته شو غم را در اینجا ره مده

گر غم در اینجا پا نهد آتش به جان در میزند

از غم نیاموزی چرا ای دلربا رسم وفا

غم با همه بیگانگی هر شب به ما سر میزند

فریدون مشیری

درس معلم

درس دست یافتن به آب و نان درسهای گونه گونه

هست در کلاس روزگار 
درس قهر درس مهر درس زیستن کنار این و آن

درس آشنا شدن

در کنار این معلمان و درسها درس با سرشک غم ز هم جدا شدن

در کنار نمره های صفر و نمره های بیست

در تمام لحظه ها تمام عمر یک معلم بزرگ نیز

در کلاس هست و در کلاس نیست

نام اوست : مرگ

و آنچه را که درس می دهد

زندگی است


فریدون مشیری

دست ها و دست ها

به دست های او نگاه میکنم
که میتواند از زمین

هزار ریشه گیاه هرزه را برآورد

و میتواند از فضا

هزارها ستاره را به زیر پر درآورد

به دست های خود نگاه میکنم

که از سپیده تا غروب

هزار کاغذ سپیده را سیاه میکند

هزار لحظه عزیز را تباه میکند

مرا فریب میدهد

ترا فریب میدهد

گناه میکند

چرا سپید را سیاه میکند

چرا گناه میکند

فریدون مشیری

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:18 AM  توسط رهگذر  | 

___ http://asadream.us